Sunday, June 21, 2009
سلام ایران
هموطن دستت بده به دست من
به خاطر دیدار تو گذشتم از شکایتم
در کنار مردم و با مردم رژیم را نابود خواهیم کرد
به هنگامی که دنیا فکر ما نیست برای مرگ هم در خانه جا نیست اگر ساکت می نشستم روا نبود

WE ARE NOT AFRAID OF DEATH

با اینکه دارن سیاه پوشا از توی شط کوچه ها جمع میکنن ستاره های پر پرو
با اینکه داران عزادار از زیر آوارو جنون در میارن کفترای خاکسترو
با اینکه بوی تفتیشو خون پیچیده توی قصه ها
با این که صدای انفجار مرثیه خونه همه جا
هنوزم میشه قربانی این وحشت منحوس نشد
میشه تسلیم شبو و اسیر کابوس نشد
میشه باز سنگر از ترانه ساختو به قرق سر نسپرد
هنوزم میشه عاشق شدو از ستاره مایوس نشد
با اینکه داس دلهره گردن این دقیقه ها رو میشمره با اینکه آیینه از شب و گریه پره
با اینکه تو ماهتاب آب صدای کوچ هست و شتاب
با اینکه توی پستوی ذهن همه کس رد گریزه و قفس
هنوزم میشه قربانی این وحشتت منحوس نشد
هنوزم میشه تسلیم شبو اسیر کابوس نشد

هموطن وقت نابودی این نظام وحشی و انسان ستیز است هموطن وقتی نابودی خامنه ای و دولت منصوب ، کودتایی و عوام فریب اوست

150 نفر کشته طبق آمار غیر رسمی و آمار رسمی 19 کشته خامنه ای انتقام این خونها را میگیریم

پ ن:
آیت الله حسینعلی منتظری به نشانۀ سوگواری برای جان باختگان اعتراض های خیابانی ایران به نتیجۀ انتخابات دهم ریاست جمهوری این کشور از روز چهارشنبه به مدت سه روز عزای ملی اعلام کرد و از مردم ایران دعوت نمود که در این سه روز مراسم سوگواری را به جا آورند. این روحانی منتقد حکومت اسلامی با انتشار بیانیه ای در روز یکشنبه مطالبۀ مردم معترض مبنی بر ابطال نتایج رسمی دهمین انتخابات ریاست جمهوری را شرعاً مجاز دانسته و افزوده است که مقاومت در مقابل خواسته های مردم از نظر دینی ممنوع است
06/21/09
Tuesday, June 16, 2009
رژیم تهران در آستانه نابودی قرار دارد
شیوا نظر آهاری را آزاد کنید
شیوا نظر اهاری مگر چه کرده که او را بازداشت میکنید؟ این نظام بدبخت به خاک سیاه نشسته و از سایه خود هم وحشت دارد از یک دختر که هیچ امکاناتی هم ندارد می ترسند!!!
تهران ایزوله شده است
بار دیگر حمله به کوی دانشگاه
وقت ریشه کنی رژیم است.
شمار کشته شدگان 15 نفر اعلام شده و احتمالش هست که بیشتر هم باشد . دولت کودتایی با همراهی بسیج و سپاه ایرانی میکشد
برای رژیمی که از سایه خود هم وحشت دارد چه آینده ای جز سقوط متصورید؟
توصیه به خامنه ای، هیچ رژیمی با کشتار خود را تثبیت نکرده کاری نکن که خودت را هم شبانه به آتش بکشند
زنده باد اعتراض زنده باد ایرانی
توپ تانک بسیجی سپاهی دیگر اثر ندارد
بسیج به مغازه ها، بانک ها،اتوبوس ها و اماکن عمومی حمله میکند و به گردن حامیان میر حسین موسوی می اندازد
------------
Saturday, June 6, 2009
دعوت به تحریم و دعوت به شرکت در انتخابات
ما همواره معتقد به نابودی و اصلاح ناپذیری این نظام بوده هستیم اما هیچ وقت عملی را که منافع ملی و میهنی مان در خطر بیافتد را تایید نمی کنیم به عنوان مثال هیچ وقت از حمله نظامی به ایران حمایت نکرده ایم.
امروز در کارزار انتخابات مساله مهم این است که باید جو لمپنیزم و سردسته لمپن ها محمود احمدی نژاد را از قدرت کنار زده تا بیش از این در دنیا مضحکه خاص و عام نشویم . با اینکه همیشه مردم را به تحریم انتخابات دعوت کرده ام این بار نیز با تاکید بر مواضع قبلی به مردم توصیه میکنم به طور کلی انتخابات را تحریم کنند
اما موضوع مهم این است که من هیچ وقت عقاید مخالف را تکذیب نکرده ام به همین دلیل به آنهایی که قصد دارند در انتخابات شرکت کنند توصیه میکنم حتما به مهندس میر حسین موسوی رای دهند تا حداقل ادب جایگزین بی شرمی شود.
حمایت از مهندس میر حسین موسوی امروز به معنی مخالفت با احمدی نژاد و رفتارهای زشت و ایرانی ستیزانه اوست . شرکت کنندگان در انتخابات اگر تورم 26 درصدی را نمیخواهند، اگر سرکوب و ستاره دار شدن دانشجویان را نمیخواهند، اگر مرگ خاموش زندانیان سیاسی را نمیخواهند، اگر نان و آب جیره بندی شده و برق به حراج گذاشته شده که فقط قطعی آن نصیب مردم ما میشود را نمیخواهند، اگر تمسخر دنیا و هو کردن رئیس جمهور را نمیخواهند، اگر بی اخلاقی و مورد تمسخر قرار دادن کاندیداهای رئیس جمهوری را توسط یک اوباش نمیخواهند، اگر توهین به ناموس توسط رئیس جمهور و تجاوز به نوامیس و پرونده سازی برای جوانان منتقدین و دروغ پراکنی در لوای مظلوم نمایی را نمیخواهند، اگر گشت ارشاد و سرکوب و ضرب وشتم خودشان و دخالت بی حد سپاه و بسیج را بر نمی تابند به میر حسین موسوی رای بدهند.
حمایت از مهندس میر حسین موسوی وظیفه ایرانیانی است که قصد شرکت در انتخابات را دارند
Thursday, June 4, 2009
چند خط کوتاه
انتخابات:
فقط تحریم . هرگز گول بازی های رژیم را نباید خورد

زاهدان:
وحشتی نیست از انبود مسلسل داران
در این دشت غرور کینه داران سرخ است

دلارا دارابی:
این بغض همچنان میترکد

:باراک اوباما در آلمان
پرزیدنت اوباما بار دیگر بر دخالت واضح آمریکا در کودتای ننگین 28 مرداد 32 و سقوط دولت ملی خدمتگذار و استعمار ستیز دکتر محمد مصدق تاکید کرد.
این برای بار دوم است که ایالات متحده از دخالت در امور داخلی ایران از طریق کودتای 28 مرداد عذرخواهی میکند پیش از این مادلین آلبرایت وزیر امور خارجه دولت پرزیدنت کلینتون از مردم ایران به خاطر نقش آمریکا در کودتای ننگین 28 مرداد 32 عذرخواهی کرده بود.
ایالات متحده پس از 56 سال گذشت از این حادثه خود را به خاطر این عمل شرم آور سرزنش میکند و حاضر است به خاطر پاکسازی آن از اذهان عمومی هزینه بکند. اسناد منتشره سازمان سی آی ای پس از 50 سال نیز حاکی از نقش پر رنگ آمریکا به عنوان بازیگردان اصلی کودتای ننگین 28 مرداد بود.

بنگاه خبری ایران پرس نیوز، میروفطروس و بقیه عمال انگلیس و آمریکا
بازهم بنویسند کودتا مردمی بود.
این ها از اینکه نقش آمریکا و انگلیس را در این کودتا کمرنگ کنند حقوق دریافت میکنند. این یک اتهام نیست بلکه افشای یک سند است.
Tuesday, May 19, 2009
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود
وقتی دلارا میشه تمام لحظات وقتی این مرگ دردناک میشه کابوس شب هات مجبوری دوباره شبها بی خوابی رو تحمل کنی مجبوری دوباره اعصابت از همه چیز خرد باشه دوباره از همه چیز و همه کس دوری کنی
هنوز علت این وابستگی رو نمیدونی ولی هر چی هست مقدسه
زندانی رنگ های من همیشگی ترین من لاله ی نازنین من بیا که جز به رنگ تو دگر سحر نمیشود
نه واقعا بی تو به سر نمیشود. داغ تازه ای بر دل ما نشست که هر روز اشک ها را سرازیر میکند با یک نگاه به عکسهایت دوباره اشک صورت را پر میکند.
پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمیشود دلارا رفت او را کشتند. تاوان این داغ را بسیاری پس خواهند داد.
نوشته های مصطفایی هر روز داغون تر از دیروزم میکنه صحنه دردناک و عذاب آوری که این دختر تحمل کرده منو تو خودم شکست
دلارا ایستاده مرد اما این مرگ بسیاری از ایستاده ها رو خم کرد و زانو زدن این ها در برابر این مرگ ایستاده به راستی به زیبایی زانو زدن در برابر مسیح مصلوب است.
خنده دار نیست اگه بگم بعد از این همه مدت آرزو دارم بیام ایران و و مستقیم برم رشت بر سر مزار دلارا. آرزو دارم فقط آرزو دارم اما میگن هیچ وقت دیگه نباید بری ایران . میگن ایران واسه تو دیگه جیزه
یکی بگه عدالت آروم شده؟ یکی بگه یکی بگه تو اون خراب شده دیگه هیچ جرمی رخ نمیده؟ یکی بگه کجا آروم شده؟
یکی هم بگه دارن تو لوس آنجلس با اسم ایران پول پارو میکنن بی خیال بقیه.
یکی هم بگه یک سری آدم بیکار به اسم فعال حقوق بشر با حمایت گروهکی تروریستی دارن با اسم زندانی سیاسی پول در میارن اونوقت دلارا ها به خاطر این ها جان میدهند. نه این را نمیشه بی خیال شد . کمر به نابودی و ریشه کنی مافیای حقوق بشر بسته ایم اتفاقا این بار قصد داریم از پول های کثیف برای نابودی و ریشه کنی اینها چه در ایران و چه در برون مرز استفاده کنیم .
مرگ دلارا به خاطر همین بازی کثیف با سرعت انجام شد داغ این مرگ را بر دل مافیای حقوق بشر می نشانیم نابودی اینها نابودی رژیم اسلامی و نابودی بسیاری از پلیدی هاست.
-----------------------
به یاد دل آرا دارابی / محمد مصطفایی
ساعت حدود ده شب بود. داشتم با هم بندی های خودم کپ می زدم. یک لیوان چای داغ برای خودم ریختم و رفتم روی تختم نشستم. با خودم خیلی فکر کردم. چای داغ رو توی دست چپم گرفته بودم و به خودم می گفتم. ای کاش اولیاءدم مهین به این نتیجه برسند که من بی گناهم و رضایت بدهند و من از زندان که شش سال زجر می کشم آزاد بشم. به خودم می گفتم که واقعا چرا من به پدرم گفتم مهین رو من کشتم. به فکر آزادیم بودم و درس خوندن و اینکه ... خدایا یه کاری کن من از زندان بیام بیرون. یک دفعه صدای صوت در رو شنیدم. ماموری گفت که دلارا دارابی حاضربشه بیاد بیرون که ملاقات داره. من خیلی تعجب کردم. چون صبح با مادر و پدرم ملاقات کردم و اونها رو از نزدیک دیدم. پدرم قول داده بود که رضایت اولیاءدم رو بگیره. حاضر شدم و رفتم بیرون از بندم. اصلا با هم بندیهای خودم هم نتونستم خداحافظی کنم. من رو به یک سلول انفرادی بردند. همه جا تاریک تاریک بود. فقط نور کوچکی وارد سلول شد. خیلی ترسیده بودم. فضای خیلی وحشتناکی بود. خوابم نمی برد. ساعتها گذشت. صدای اذان به گوشم خورد. نمی دونم ساعت چند بود. روی زمین نشسته بودم و فکر می کردم که نکنه من رو بخوان اعدام کنند. رنگم پریده بود. من سنی نداشتم وقتی اومدم زندان 17 سالم بود و الان 23 سالمه.
همینطور که مات و مبهوت مانده بودم. در سلول باز شد. چند نفر اومدن و من رو بردند بیرون. حالت خشن و ناراحتی داشتند. رفتم و رفتم تا به یک سالنی رسیدم. طناب دار، روبروی من بود. ترسم بیشتر شد. قلبم شروع کرد به تپیدن. تمام تن و بدنم می لرزید. زبونم بند اومده بود. یکی از اونها به من گفت که امروز روز اعدام توست. گفتم ما داریم رضایت می گیریم. دو نفر از بچه های مرحوم هم اونجا بودند. از اونها خواستم که من رو ببخشند. هیچ کس نبود که به حرفهای من گوش بده و قبول کنه که من بی گناهم.
من فریاد می زدم که من نکشتم ولی هیچ کس باور نمی کرد. من بچه بودم. نمی فهمیدم که چیکار کردم. تلفنی برای من اوردند. گفتند که به خونتون زنگ بزن و بگو که لحظه های آخره عمرته. شماره خونمون رو گرفتم. مادرم گوشی رو برداشت. شروع کردم به گریه کردن و التماس کردن. مادرم دلداریم می داد و می گفتم. اعدامت نمی کنند عزیزم نگران نباش. مادرم هم باورش نمی شد. هیچ کس حرفهای من رو باور نمی کرد. گفتم مامان من طناب دار و دارم می بینم. بعد به پدرم گفتم و تلفن قطع شد.
نمی تونستم راه برم دو نفر دستهای من رو گرفتند و با زور من رو به طرف چوبه دار بردند. زانوم به زمین می خورد. بالاخره به صندلی رسیدم. بازم نمی دونستم کاری کنم. خدا خدا می کردم که یکی نجاتم بده ولی هیچ کس نبود. یک نفر طناب دار رو به ...
Wednesday, May 6, 2009
مثله پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت
باورم نمیشه دلارا به خاک سپرده شد . هیچ کس در کنارش نبود وقتی اعدام شد و مشتی وحشی به نام اولیای دم مرگش را جشن گرفتند ای کاش وکیلش آنجا بود ای کاش میدیدند و میشنیدند این اوباش به او هنگام مرگ چه گفتند
ای کاش یک صدا از او به جا می ماند. مادرش میگوید در آخرین لحظات تماس گرفته و گفته نجاتش دهند . نه نه وقتی نوشته مصطفایی را میخوانم دنیا دور سرم میچرخد اشک از چشم هایم سرازیر میشود دلارا تمام ثانیه های من شده.
نمیدانم این چه پیوندی بود که اینگونه مرا به سوی او میخواند
یه بار دیگه قرص یه بار دیگه دکتر یه بار دیگه کلینیک پزشکی، شما نباید دچار استرس شوید دارید به عقب بر میگردید.
اصلا نمی توانم به خود بقبولانم دیگر نیست پیکر نحیفش اینک زیر خاک است و او قربانی وحشی گری شده است وحشی گری زیر نام عدالت زیر نام اسلام زیر نام خدا زیر نام حقیقت
تف به این عدالت تف به این اسلام تف به این جمهوری اسلامی

و چه راحت دلارای ما رو کشتن، مثله یه پروانه توی مشت دلارا رو چه آسون کشتن. باغ رضوان رشت پذیرای پیکر خسته و ناکام دلارا شد، حتی نوشتنش هم سخته
-----------------------------
محمد مصطفایی از دلارا میگوید:
دلارا دارابی، آرزو داشت تا از میله های زندان رها و به جامعه باز گردد. او می خواست با نقاشیهایش اثبات کند که بی گناه است. دلارا نتوانست به آمال و آرزوهای خود دست یابد. ولی باغ رضوان خانه ابدی وی شد. پیکر دلارا دارابی در حضور صدها نفر از دوستان و آشنایانش، در باغ رضوان به خاک سپرده شد.
-----------------------------
امروز ۱۱ اردیبهشت سال ۱۳۸۸ روز دهشتناکی برایم بود ساعت ۹ صبح اس ام اس روی گوشی ام دیدم که نوشته شده بود " دلارا اعدام شد" تمام بدنم لرزید. نای حرکت نداشتم. دکمه سبز گوش را زدم. آسیه امینی پشت خط بود و گریان گفت دلارا را امروز صبح اعدام کردند. سوار ماشین شدم و به همسرم زنگ زدم. به او گفتم می خواهم به رشت برم. او نیز از فرط ناراحتی گفت که با من می آید. نمی دانم چطور به رشت رسیدم. مادر دلارا خود را به شدت می زد پدرش داستان تحویل دلارا به نیروی انتظامی را می گوید. همه گریه می کنند. همه به سر خود می زنند. همه دلارا را دوست داشتند. ولی او دیگر در کنارشان نبود. او امروز به آرامش رسیده بود. دیگر صدایی از او به گوش نمی رسد.
مادر دلارا گفت که دیروز با دلارا ملاقات کرده. دلارا به او گفته که مادر اگر من از زندان بیرون بیایم می خواهم تحصیلاتم را ادامه دهم. دوست دارم آزاد باشم و یک نفر از قضات هم به من قول داده که رضایت اولیاءدم را خواهد گرفت. دلارا گفته که مادر من بی گناهم.
مادر دلارا گریه کنان گفت: امروز ساعت ۷ صبح دلارا به وی زنگ زد. و گفت مادر من را می خواهند اعدام کنند. من طناب دار را می بینم. مادر من را نجات دهید. می خواهم پدرم صحبت کنم و به پدرش هم گفت که پدر من می خواهم شما را ببینم. تو رو خدا من را نجات دهید. بعد یک نفر گوشی را از دلارا می گیرد و می گوید. ما به راحتی فرزند شما را می کشیم و تو هیچ کاری نمی توانی انجام دهی.
پدر و مادر دلارا قران به دست به زندان می روند. التماس می کنند. فریاد می کشند و می گویند تو رو خدا اجازه دهد تا ما اولیاءدم را ببینیم. به پایشان بیوفتیم. ولی ....
دلارا دارابی را به پای چوبه دار می برند. او راضی نمی شود اعدام شود. هیچ کس پیش او نبود نه مادر نه پدری و نه وکیلی که به خواسته هایش توجه کند. طناب دار را به گردن نحیفش می اندازند. و نمی دانم کدام بی رحمی صندلی را از زیر پایش رها می کند. نمی دانم او کیست .
قاضی جاوید نیا حکم اعدام دلارا را صادر کرد. پس از مدتی دادستان رشت شد. از زمانی که او متصدی این پست گردید. یک نفر در این شهر سنگسار شد و امروز دلارا دارابی جانش از بدنش جدا شد.
روحش شاد
ولی چرا؟
چرا دلارا اینگونه اعدام شد. به یکی از دوستان گفتم که صدام را هم اینگونه اعدام نکردند. چرا؟
چرا داد مظلومیت دلارا به گوش هیچ بنی بشری نرسید.
عده ای می گویند دلارا مقصر است. عده ای می گویند پدرش مقصر است و عده ای می گویند وکلیش؟ من می گویم دستگاه قضایی.
چرا با وجودی که بسیاری از کشورهای دنیا اعدام اطفال زیر ۱۸ سال را منع کرده اند دستگاه قضایی بر اعدام اطفال پافشاری می کند؟
چرا بی اطلاع به پای چوبه دار می برد؟ اعدام رضا حجازی در اصفهان و بهنام زارع در شیراز نیز به همین نحو بود.
مجری حکم می دانست که اگز زمانی برای اجرای حکم تعیین کند. نمی تواند دلارا را اعدام نماید. چون میلیونها انسان از وی حمایت می کردند. و امروز همه ما می دانیم که بی گناهی پای چوبه دار رفت و ناعادلانه جانش گرفته شد.
دلارا اعدام نشد .... آرام گرفت
Saturday, May 2, 2009
مافیای حقوق بشر و استفاده ابزاری از آن/ متن سخنرانی و نامه ام به سازمان عفو بین الملل
امروز صبح در یک مرکز فرهنگی در لندن یک سخنرانی داشتم حول محور حقوق بشر در ایران که مانور اصلی نقد جنبش دفاع از حقوق بشری در ایران بود . مراسم سخنرانانی دیگری داشت که در مورد وضعیت حقوق بشر در چین، کوبا، سودان و... صحبت کردند و دانشجویان و برخی از نمایندگان دولت بریتانیا نیز در این مراسم حضور داشتند. گرچه بابت اعدام دلارا دارابی به شدت مغبون بودم و قصد داشتم در این جلسه حضور پیدا نکنم اما بعد از صحبت هایی که شد به این نتیجه رسیدم میتوانم در این جلسه حرکتی مثبت انجام دهم که ای کاش در زمانی انجام شده بود که دلارا زنده بود. متن سخنرانی را هم تغییر دادم و دلارا شد تمام وقت این سخنرانی . ای کاش و ای کاش ما ایرانی همیشه میگویم ای کاش
نامه ام به سازمان عفو بین الملل و خلاصه متن سخنرانی ام را در زیر می آورم.
--------
خانم ها و آقایان عزیز

مدت هاست در کشور من حقوق بشر به نحو برنامه ریزی شده ای نقض می شود و بارها شاهد آن بوده ایم که سازمان شما در جهت محکومیت آن به دولت ایران تذکراتی داده که متاسفانه مثمر ثمر نبوده و این حکومت به رفتار گذشته اش ادامه داده است . به عنوان فردی که خود نیز به نوعی قربانی نقض حقوق بشر در ایران شدم و ناچار کشورم را ترک کردم لازم میدانم در مورد همکاری سازمان عفو بین الملل با گروه های حقوق بشر ایرانی تذکراتی بدهم.
متاسفانه فشار های اجتماعی و سرکوب های صورت گرفته در ایران که منجر به هزینه های سنگین برای مخالفین حکومت شده است سبب گشته برخی از افرادی که هیچ اطلاعی از مبانی حقوق بشر و قوانین ابتدایی آن ندارند اقدام به تاسیس نهاد هایی در جهت دفاع از حقوق بشر کنند که این اشتباه بزرگ نتایج بسیارتاسف باری به همراه داشته است چرا که این افراد به دلیل آنکه دارای سوابق سیاسی بوده و اصولا جرم آنها در محدوده تعریف شده جرایم حقوق بشر در ایران نیست از سوی دولت ایران به عنوان افرادی سودجو تلقی شده که قصد دشمنی با مردم را دارند. استفاده ابزاری این افراد از نام حقوق بشر در جهت پیشبرد اهدافشان از جمله مشکلاتی است که متاسفانه روند نزولی دفاع از حقوق بشر در ایران را سریعتر کرده و سبب شده است افرادی که اگر پرونده آنها با آرامش و به دور از هیاهو بررسی میشد شاید امروز سرنوشتشان به نوعی دیگر رقم خورده بود.
دلارا دارابی دختر جوان ایرانی جدیدترین قربانی این استفاده ابزاری از حقوق بشر است که متاسفانه روز اول ماه می در زندان مرکزی رشت اعدام شد. این اشتباهات بزرگ تجربه ای نیست که ما بتوانیم به راحتی از آن بگذریم اعدام دلارا دارابی آنچنان مردم کشور مرا دچار اندوه کرده است که در نوع خود بی نظیر است .
قصد دارم نام این سو استفاده از حقوق بشر را فاجعه بنامم وقتی که باید با نهایت تاسف اعلام کنم سازمان تروریستی مجاهدین خلق با استفاده از امکانات موجود اقدام به حمایت از نهادی حقوق بشری کرده که در پوشش نام حقوق بشر همچنان به دنبال اهداف ستیزه جویانه خود با دولت ایران است و از این رو با حمایت مالی و معنوی و ارتباط با افرادی که در گذشته به جهت فعالیت های سیاسی افراد شناخته شده ای هستند اهداف خود را دنبال میکند.

. در ایران نیز نهادی دانشجویی به نام دفتر تحکیم وحدت که اصولا یک نهاد منتقد سیاست در ایران است اقدام به تاسیس کمیته ای درجهت دفاع از حقوق بشر کرده است که متاسفانه این نهاد هم در پوشش حقوق بشر اهداف دیگری را دنبال میکند.
این چنین است که سرنوشت افرادی چون دلارا دارابی که اگر هیاهویی که حول محور پرونده وی ایجاد شده بود به وجود نیامده بود یقین دارم امروز در کنار ما بود تحت تاثیر این معزلات تغییر میکند. متاسفانه این افراد که نام خود را فعال حقوق بشر نهاده اند برای ابراز مخالفت با جمهوری اسلامی پرونده وی را سیاسی کرده و سبب شدند نظام اسلامی که بابت این پرونده به شدت تحت فشار بود دلارا را سریعتر اعدام و خود را از فشار های وارده رها کند.
به عنوان یکی ایرانی به شما تذکر میدهم که در ایران و خارج از ایران مافیایی به وجود آمده که در زیر نام حقوق بشر پنهان شده اند و سازمان عفو بین الملل و دیگر سازمان های مدافع حقوق بشر بی اطلاع از اهداف این افراد تحت تاثیر ارتباطات آنها بعضا دچار انحرافاتی شده است که متاسفانه آنچه که را که ما در جهت دفاع از حقوق بشر انجام میدهیم بی ثمر کرده است.
در کشور ایران فعالین سرشناس حقوق بشری حضور دارند که سازمان عفو بین الملل میتواند از طریق ارتباط با آنها حرکتی در جهت محکومیت استفاده ابزاری از حقوق بشر بردارد. از این رو قصد دارم با هماهنگی بیشتر با این افراد و افزایش ارتباط با آنها اقدامی به این جهت انجام دهم.
-----------------
اما خلاصه ترجمه شده متن سخنرانی در لندن

شاید هیچ وقت اینقدر افسرده و مایوس نبوده باشم. دیروز در کشور من اتفاقی افتاد که یکی از روزهای تلخ زندگی من و مردم ایران را رقم زد. دلارا دارابی دختر جوان ایرانی که متهم به قتل بود و در زمان ارتکاب جرم سنش کمتر از 18 سال بود و طبق قوانین حقوق بشری مجازات اعدام برایش تعریف نشده بود و به علاوه ابهامات فراوانی در مورد اینکه اصولا وی مجرم بوده یا نه وجود داشت اعدام شد.
این سخنان را در حالی خدمت شما عرض میکنم که بغض سنگینی راه نفسم را بسته و اگر سبب ناراحتی شما میشود عذر میخواهم.
خانم ها و آقایان عزیز من در آن کشور متولد شدم و از هر آنچه که در آن میگذرد با خبرم .
دلارای ما بارها در آستانه اعدام قرار گرفت و بارها او را برای اجرای حکم ناعادلانه اش به نزدیکی چوبه دار بردند. دلارا سالها در زندان بود و نوجوانی و جوانیش در این سالها فنا شد. دلارای ما دختری مظلوم و محروم از آنچه بود که شما عزیزان در این کشور در اختیار دارید. او یک نقاش بود و در تهران پایتخت ایران نمایشگاهی از آثارش را در دورانی که در زندان بود توسط خانواده اش به راه انداخت اما دیروز در حالی با پدرش صحبت کرد که دقایقی با مرگ فاصله داشت او دیروز در آخرین صحبت هایش از پدرش کمک خواسته بود و گفته بود نظاره گر طناب دار است. تصور کنید ناتوانی پدر را در این مورد که نمیتواند فرزندش را از مرگ نجات دهد و در مقابل دیدگانش فرزندش اعدام میشود.
در این دقایق جلسه تحت تاثیر اشک های من ثانیه هایی قطع شد.
از شما عذر میخواهم
این سرنوشتی است که قوانین حکومت ایران که اعلام میشود اسلامی هستند برای مردم من رقم زده است. دوستان عزیز مشکل ما فقط نظام اسلامی نیست ما در میان فعالین حقوق بشر خود چند دستگی و انحرافات فراوانی را مشاهده میکنیم . تبعیض قائل شدن میان زندانیان از جمله مواردی است که من بارها به آن معترض بوده ام و در دروانی که مسئولیت یک نهاد حقوق بشری را برعهده داشتم همواره زندانیان سیاسی را از یک دسته دانستم و تبعیض ها را که نتیجه توجه به خط فکری آنها بود بی اهمیت دانستم اما متاسفانه مافیای حقوق بشری در ایران مانع از کار ما و بسیاری از کمیته ها و نهاد های حقوق بشری در ایران شده است.

حقوق بشر در ایران دستاویز افرادی شده است که اصولا تجربه این کار را ندارند و به دلیل سوابق سیاسی و تفکرات این چنینی برای پیشبرد اهدافشان از حقوق بشر کمک گرفته اند . این افراد بعضا زندانیان سیاسی هستند که از زندان آزاد میشوند و به دلیل هزنیه های سنیگنی که جمهوری اسلامی و سازمان های اطلاعاتی امنیتی آن به خاطر ادامه رفتارهای سابق برایشان ایجاد میکند به نوعی دیگر با جمهوری اسلامی درگیر میشوند.
این نوع خوب استفاده ابزاری از حقوق بشر است و من امروز میخواهم شما را با پدیده تاسف بار جدید تری آشنا کنم که حقوق بشر در ایران گرفتار آن است . ما در چند سال اخیر شاهد آن بوده ایم که سازمان ها، احزاب، گروه های سیاسی و مخالف جمهوری اسلامی به دلیل ناموفق بودن سیاست های ستیزه جویانه با جمهوری اسلامی از حقوق بشر در جهت ضربه زدن به این نظام استفاده کرده اند و متاسفانه جمهوری اسلامی نیز با سو استفاده از این جو تمامی فعالین حقوق بشر در ایران را دشمن خود دانسته و همانطور که می بینید اعلام میکند این افراد اهداف دیگری در سر دارند و هدفشان دشمنی با حکومت است .
این دست ما را برای دفاع از حقوق بشر بسته و فعالین سرشناس حقوق بشر در ایران تحت تاثیر این جو مسموم منزوی شده و علیرغم تلاش های تحسین برانگیزشان آنچنان که باید موفق نیستند چون حمایت نمی شوند این افراد همچنان به فعالیت هایشان ادامه میدهند اما چون حامی قوی ندارند حرکتشان کند است . از جمله سرشناس ترین فعالین حقوق بشر در ایران میتوانم به شیوا نظر آهاری اشاره کنم که علی رغم اینکه بارها بازداشت شده و به زندان رفته و اینک نیز تحت شدیدترین فشارهای امنیتی قرار دارد به فعالیت ادامه میدهد او دبیر یک کمیته حقوق بشری در ایران است که سوابق درخشانی در زمینه دفاع از حقوق بشر دارد اما افرادی که در گذشته نیز فعالیتش هایش را دچار اخلال کرده اند اینک نیز مانع از فعالیت او می شوند این افراد از جمله کسانی هستند که ما آنها را مخالف جمهوری اسلامی میدانیم.
استفاده ابزاری از حقوق بشر در جایی نگران کننده تر میشود که بر اساس اخباری که به من رسیده مطلع شدم یک سازمان مخالف حکومت ایران که مدت ها در فهرست تروریستی اتحادیه اروپا قرار داشته و اینک نیز ایالات متحده آن سازمان را تروریست میداند حمایت های مالی فراوانی از یک نهاد حقوق بشری در ایران میکند و بسیاری از اعضای این گروه در خارج از کشور تحت حمایت مالی این سازمان قرار دارند. متاسفانه خروج نام این سازمان از فهرست سازمان های تروریستی نه تنها مفید نبوده است بلکه این طور که نشان میدهد سبب مشکلات فراوان برای مخالفین واقعی حکومت ایران در درون و بیرون از ایران شده است. من از شما سوال میکنم آیا یک سازمان تروریستی میتواند مدافع حقوق بشر هم باشد؟ این سازمان با پرداخت مبالغی به برخی افراد اهداف سیاسی خود را در قبال حکومت ایران دنبال میکند و به علاوه قصد دارد اعضای زندانی اش را در ایران به نوعی حمایت کند. مثال واضح تر آن را اینطور بیان کنم که فرض کنید القاعده و طالبان برای مبارزه به آمریکا و انگلستان از یک نهاد حقوق بشری حمایت کرده و بخواهند به این ترتیب به این کشور ها صدمه بزند آیا حقوق بشر و تروریستم معانی برابری دارند؟ متاسفانه وضعیت در ایران اینگونه دنبال میشود.
خنده حضار
این افراد که عمدتا از جمله زندانیان شناخته شده ی سیاسی هستند بدون آنکه با مبانی حقوق بشر آشنا باشند رفتارهایی میکنند که سبب میشود جمهوری اسلامی با لج بازی و به خاطر خروج از زیر فشار های وارده و هیاهوی ایجاد شده در مورد فردی خاص وی را سریعتر حذف کند. این نظام نظامی عادی نیست که ما بتوانیم با مذاکره و فشار روانی با آن مقابله کنیم این نظام سابقه کشتار بیش از 4 هزار زندانی سیاسی را در اواخر دهه 80 میلادی دارد که گفته میشود عمده ی اعدام شدگان آن جریانات در گورستانی در تهران در قالب گورهای دسته جمعی به خاک سپرده شده اند و حکومت ایران قصد تخریب آن گورستان را دارد.
آیا با یک نظام دیکتاتور و توتالیتر که هراسی از کشتار انسان ها ندارد میتوان مبارزه روانی کرد؟ حذف یک نفر در مقابل حذف 4 هزار نفر برای این نظام بسیار آسان است اما متاسفانه گروه های مذکور توجهی به آن ندارند.
قربانی این رفتارهای نا متعادل و غیر حرفه ای دلارا دارابی بود و هزاران دلارای دیگر وکیل مدافع دلارا مدارکی را ارائه کرده بود که نشان میداد وی بی گناه است و تاکید کرده بود ابهامات زیادی در پرونده وی وجود دارد که قابل بررسی بود اما هیاهو ای فراوان سسس جمهوری اسلامی بار دیگر دست به جنایت دیگری زده و به آرزویش برای قتل دلارا دست پیدا کند. امروز کسانی برای دلارا اشک می ریزند که خود مسبب مرگ او شدند و آرزو داشتند دلارا کشته شود تا تا مدتها برای اعتراض به جمهوری اسلامی دلیل داشته باشند.
ما تلویزیون ها و رسانه هایی داریم که جزو همین مافیای حقوق بشری هستند و از نام دلارا ها و دنبال کردن ماجراجویانه پرونده وی برای خود در آمد کسب میکنند. برای او از این به بعد شعر خواهند گفت و اشک خواهند ریخت اما باید به آنها بگویم خود از مسببان مرگ وی بودند و دلارا دیگر زنده نمیشود.
ثانیه هایی سکوت
تبعیض میان زندانیان سیاسی و سایر زندانیان در ایران بسیار زیاد است و ما می بینیم که فردی که به جهت جرم غیر سیاسی به زندان محکوم شده به دلیل آنکه وابستگی سازمانی دارد یا دوستانش در گروه های مذکور حقوق بشری عضویت دارند مورد حمایت شدید قرار میگیرد و این در حالی است که وی در زندان هیچ محدودیت قابل ذکری ندارد و حتی در زندان اضافه وزن هم پیدا کرده است در مقابل افرادی چون سعید درخشندی که یک فعال از یاد رفته دانشجویی است در زندان تحت فشار قرار میگیرد و به دلیل اینکه ما در ایران گروه های حقوق بشری با خط فکری مستقل کم داریم هیچ حمایتی از وی نمیشود. همسر وی به تازگی به این تبعیض میان زندانیان سیاسی اعتراضاتی داشته است. ما زندانیان ناشناخته و گمنام بسیاری داریم که عمدتا دانشجویان منتقد بوده و در بازداشتگاه هایی مخوف مثل بازداشتگاه 209 اوین که در ایران گفته میشود مخوف ترین بازداشتگاه جهان است در بی خبری محض ما و خانواده هایشان نگهداری شده و تحت فشار هستند.

شخص من به خاطر یکی از همین دلایل از گروه حقوق بشری که در آن عضو بودم خارج شدم. من به عنوان شخص اول آن نهاد حتی در انتقاد از برخی افرادی که از جمله همان کسانی هستند که از حقوق بشر استفاده ابزاری میکنند تحت فشارهایی از سوی افرادی قرار داشتم. توزان قدرت در میان گروه های حقوق بشر برهم خورده و متاسفانه همانطور که اشاره کردم افرادی چون شیوا نظر آهاری نمی توانند از حصاری که در اطرافشان کشیده شده خارج شوند.

در یک کلام میگویم افرادی که تنها هدفشان دفاع از حقوق انسان هاست و اهداف شرافتمندانه ای در ذهن دارند در انزوا قرار گرفته و ما می بینیم تنها برنده این بازی حکومت سرکوبگر جمهوری اسلامی است. این حکومت انسان ستیز با کشتار انسان ها آمده و از ریختن خون انسان ها جان میگیرد من دستهایم را ملتمسانه به سوی شما دانشجویان و مسئولین دولت بریتانیا دراز میکنم و از شما میخواهم به مردم ما کمک کنید . ما از شما انتظار کمک های مالی نداریم اما انتظار داریم حکومت جمهوری اسلامی را در یک حصار محکم قرار دهید و تحریم هایی را به جهت نقض حقوق بشر در آن کشور وضع کنید و تنها به خاطر مسائل امنیتی آن کشور را تحریم نکنید . دلارا دارابی و سرنوشت تراژیکش را برای شما مثال زدم تا ببینید در آن کشور چه میگذرد. اگر شما انتظار دارید وقایعی به مانند حوادث تروریستی 11 سپتامبر بار دیگر به وقوع نپیوندد باید دست گرداننده و پدر تروریسم در دنیا را قطع کنید وتنها راهی که من برای انجام این مهم میدانم حمایت از منتقدین و مخالفین حکومت در ایران است و اگر این انجام پذیرد ما میتوانیم دست مافیای حقوق بشر را از گستره ی حقوق بشر قطع کنیم.

از اینکه وقتتان را به من دادید متشکرم و از بابت احساساتی شدنم عذر میخواهم.
Hit Counter