چند روز بود خیلی کار داشتم تا دیروز که یه کم سبک شد و امروز هم نشستم خونه توی تنهای مطلق همیشه استارحت کردم دیشب دوباره توی خواب دیدمش با چشم هایی که با آدم حرف میزد با چشم هایی که انگار ازم یه چیز رو طلب می کرد از اون نگاه های معنی دار همیشگی که بهم میکرد وقتی میخواست بگه این کار رو نکن بهش میگفتم ناراحتی؟ من کاری کردم؟
نکنه تو میخوای من فراموشت کنم اگه تو هم بخوای این کار رو نمیکنم
باید فراموشت کنم بگو تا شاید بتونم باور کنم رفتنتو
نمی تونم فراموشت کنم شاید فقط باور کنم رفتنت رو
انگار که کنارم بود گفتم چیه گذاشت رفت از خواب بلند شدم نمی دونم این چه حسی هست ولی وقتی تو فکرش میرم بی اختیار اشکام سرازیر میشه. چند روز پیش بعد از ماه ها سر درد شدیدی گرفتم از اون سر درد هایی که اگه ایران بودم فقط استامینوفن براش تجویز میکردم. وحشتناک هست کوچکترین صدایی برام حال تهوع میاره میافتم یه گوشه سرم رو با دست میگیرم انگار مغزم داره منفجر میشه. این سر درد معنی دار بود و دیگه نمی شد دکتر بازی براش در آورد این جز نشونه هایی هست که اورس پزشک معالجم گفت هر وقت این طوری شدی سریعا به پزشک مراجعه کن. رفتم پیشش. پرفسور با روحیه ای هست. گفت دوباره رفتی تو فکر ایران؟ گفتم اورس باور کن دست خودم نیست خوابش رو دیدم.
گفت این حافظه قوی تو داره منو اذیت میکنه چرا فراموش نمیکنی؟ گفتم مگه خواب دیدن دسته خودمه؟ سکوت کرد. گفت توی این همه سال معدود مراجعه کننده هایی داشتم که اینطور منو تو فکر ببرند دوست داشتن و عشق خیلی خوب هستند اما نه تا جایی که آدم رو تا مرز سکته مغزی پیش ببرند تو باید خودت رو کنترل کنی باور کن بهناز رفته اون دیگه کنارت نیست با عشقش زندگی کن ولی خودتو نابود نکن بهش گفتم اورس میدونی چیه من خیلی دوست دارم برم پیشش...
گفت این طبیعی هست ولی تو هنوز خیلی جوونی باید زندگی کنی نمیگم ازدواج کن نمیگم دوست دختر داشته باش با عشقش زندگی کن براش زندگی کن اما برای نبودنش نمیر. اینکه یه مدت غرق شدی تو کار و درس خیلی خوب بود فکر میکردم فراموشش بکنی بهت گفتم ایران نرو تا بهتر بشی. ببین فشار عصبی برای تو مرگ آوره این رو درک کن دوست ندارم توی اتاق عمل و بعد از اون توی ویلچیر ببینمت. گفتم اورس این قرص که میدی به من اعتیاد آوره نباشه خندید گفت نه با این فکرت رو کنترل میکنم. خلاصه دوباره با یک پاکت قرص اومدم خونه تا این هم بشه مجازات خواب دیدن دوباره یک ماه باید این قرص مسخره که وقتی میخوریش انگار فراموشی میگیری و فقط خوابت میاد رو بخورم.
توی فکرم فقط همین چند تا کلمه هست خداحافظ تا شاید وقتی دیگر
همه آرزو هام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه که دوباره چشم من تو رو ببینه
توی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی
6 دسامبر